sara,nader asheghanyketanhakhodaradarndهرگاه نوک مداد زندگی ات شکست،آنرا با مدادتراش امید بتراش.
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
تبری ساده اما زیبا....
چقدر زود دیر میشه نوزده سال گذشت و اکنون در ۲۴/مهر/۱۳۸۷ پا به بیست سالگی گذاشتم از خداوند منان منونم که شرایط را از همه لحاظ نسبت به سال گذشته واسم دلنشین تر کرد
میدونم خیلی ساده گفتم اما مهم اينكه با همین سادگیش بازم زیباست..... + ساعت: 0:34 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
چهارشنبه دهم مهر 1387
دو تبریک ویژه.......
اول: از همه پا گذاشتن به سومین سال عشقمان را به تنها عشقم تبریک میگم.....(۵/مهر/۱۳۸۷)
دوم: عید سعید فطر و تولد دوباره انسان را به تمام سالکان عشق خدا و مسلمین تبریک میگم.
عشقم مهربونم عید قشنگت مبارک + ساعت: 2:53 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
شادي.....
پنجشنبه و جمعه باهاش حرف زدم دغه دلي دوهفته غيبتشو دراوردم
+ ساعت: 1:16 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
هيچي ندارم بگم جز........
جز اينكه بگم اوضاع قاطي پاتيه
ماه رمضان ماه خدا رو با كلي تاخير تبريك ميگم باي. عشقم عاشقتم + ساعت: 14:5 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
پس كجاييد...؟؟؟!!!
بچه ها ديگ به ديگ ميگه روت سياه
+ ساعت: 1:44 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
جمعه یازدهم مرداد 1387
سفر........
چند روزي با دوستان و آجي مهسا به تهران سفر كردم
+ ساعت: 1:28 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
شديد شاكيم..
بابا پس اين چه وضعيه نه پيامي نه نظري نه چيزي
+ ساعت: 2:31 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
جمعه چهاردهم تیر 1387
اينم تنوع جديد...
عشق حقيقي
عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است. تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة آنها به نحوي محدود حس مي شود. شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد. حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است جملات جالب: عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش. سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن. خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن. ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر. بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش. سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن. + ساعت: 1:31 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
جمعه چهاردهم تیر 1387
كمي نتوع بد نيست
گفتم بد نيست واسه اينكه خودمم كمي از اين حال و هوا خارج بشم يكم در وبلاگم به خصوص در مطالبش تا اونجا كه امكان داره تنوع بدم
+ ساعت: 1:29 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
بعد از چند ماه تاخير....اما موجه
ميدونم هموتن ازم بابت ديركردم و غيب شدن اتفاقيم شاكي هستيد
+ ساعت: 2:26 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
يه خبر بد اما ميدونم همش حكمت خداست.........
بازم برگشتم به نه ماه پيش + ساعت: 13:13 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
جمعه شانزدهم فروردین 1387
دلتنگم قد يه دنيا....شايدم بيشتر
بعد ار اون اتفاق كه باعث بانيش سوخته شدن جلوي ماشين بود + ساعت: 1:23 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
دوشنبه پنجم فروردین 1387
كوتاهِ....كوتاه........
قلم؛مضطرب از این گوشه دفتر به ان گوشه دفتر میرفت،گره در ابروانش و غرولندی زیر لب!شاعر آمد و خواست شعری بنویسد که قلم،خود را کنار کشید و گفت:تو عمری مرا به کار کشیده ای،اما هنوز آس و پاسی!شاعر گفت:من از عشق و محبت میگویم،اما مردم از مرگ و نفرت میخواهند!قلم گفت: بنویس عشق و محبت با مرگ و نفرت از بین نميرود! دیگه خسته ام از تنهایی،از آدمهای بیرحم،از بدیها و تنهایی های خودم،از نگاهها و صداها،ولی آنچه که از مردم سرزمین یاد گرفتم این بود که از نگاهم نباید ترسید،باید به صداها گوش داد،زمزمه ها را احساس کرد، میخواهم بمانم اینجا،سرزمین من نقطۀ آخر دنیاست.جایی که ناکجاآبادها با آنجا راه دارند و من وسعت سرزمینم را با باد خواهم پیمود چون میدانم مسیرم از کجاست،به مقصد نمی اندیشم. + ساعت: 0:58 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
شنبه سوم فروردین 1387
نگراني...
مدتيه كه پيداش نيست حتي نزديكترين رفيقشم ازش بيخبره
پ.ن:بچه ها شرمنده به نظراتتون جواب نميدم دركم كنيد ميدونم درك ميكنيد + ساعت: 23:54 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
پایان سال 86............
سال ۸۶ هم با تمام خوبي ها و بديهايش تمام شد + ساعت: 22:9 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
یه چیزایی هست که باید بهت بگم...
یه چیزایی هست که بد نیست بدونی یه چیزایی هست که بی تو معنی نداره یه چیزاییم هست که بی تو آروم نداره سرگشتگی سرگشتگی بی تو فقط یه چیز هست... یه جاهایی هست که تو میشناسی یه جاهایی هست که من میشناسم یه جاهییم هست که ما نمیشناسیم پرواز پرواز پرواز بدون تو هیچ کجا... یه چشمهایی هست که بد نیست بخونی یه صدایی هست که بد نیست بشنوی یه بغصی هست که نباید ازش بگم آیینه آیینه آیینه بی تو نگاهم خالیه... یه دلی هست که خیلی هواتو کرده یه دلی هست که تو میشناسیش یه دلم هست که کم کم نمیشناسمش انتظار انتظار انتظار با تو پایون میگیره...... + ساعت: 21:34 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
شايد قبلا اينو خوانده باشيد يا قديمي باشه اما خيلي دوستش دارم...
شاید کسی، گوشه ای، دست دعا برای ما برداشته است... کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ کاری نمی توانند بکنند. با خو گفتند: بهتر است از خدا کمک بخواهیم. دست به دعا شدند،برای اینکه ببیند دعای کدام یک زودتر مستجاب می شود. آنها به گوشه ای از جزیره رفتند و نخست از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول،درختی یافت و میوه های آن را خورد. هر چند مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد،مرد اول از خدا همسر و همدمی خواست، فردای آن روز کشتی دیگری غرق شد،زنی نجات یافت و به همسری مرد اول در آمد. اما در دیگر سو،مرد دوم هیچکس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست و روز بعد تمام چیزهایی که خواسته بود به گونه ای معجزه وار به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت... سرانجام مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت،او خواست بدون مرد دوم،به همراه همسرش از جزیره برود. پیش خودش گفت مرد دیگر حتما" شایستگی نعمت های الهی را ندارد.چرا که در خواستهای او پاسخ داده نشده اند! زمان حرکت کشتی،ندایی آسمانی شنیده شد : چرا همسفر خود را در جزیره رها میکنی؟ پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام همه از آن خود من است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواستهای او پذیرفته نشد،لابد لیاقت این چیزها را ندارد. -اشتباه می کنی... این نعمت ها زمانی به تو رسید که ما تنها خواسته او را اجابت کردیم. مرد با حیرت پرسید :مگر او چه خواست که من باید مدیون او باشم ؟ -او خواست که تمام خواسته های تو برآورده شوند. از کجا معلوم که همه نعمت های ما حاصل درخواسهای خود ما باشند، شاید کسی، گوشه ای، دست دعا برای ما برداشته است... + ساعت: 1:13 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
تا كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کی؟ تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟ تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟ تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!
کوه ها می رود را نگاه کنم و تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام ! یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا ..... تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟... تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است! تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟ تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم.... و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟ + ساعت: 23:15 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
شنبه یازدهم اسفند 1386
هراس بي دليل.......
امشب وقتي از شركت برميگشتم براي اولين بار ترسيدم،حتي ميترسيدم تاكسي بگيرم كلي منتظر بودم تا ماشيني با آرم تاكسي گيرم بياد برعكس هرشب كه سريع ماشين ميگيريم بدون توجه به ماشين و رانندۀ اون،در صورتيكه هرشب برعكس امشب كلي مدارك و چك و پول باهام بود، امشب براي اولين بار ترسيدم پول ها را از شركت بيارم درحاليكه نصف درآمد هرشب بود، امشب براي اولين بار از رد شدن از جاده ترسيدم برعكس هميشه كه معتقدم منو هرگز ماشين نميزنه (آخه به قول مهسا مثل ... از جاده رد ميشم)، امشب نميدونم چرا دوست داشتم يه مرد محكم مثل نادرم باهام باشه برام ماشين بگيره راهيم كنه از جاده ردم كنه...امشب كلي ترسو شده بود...نميدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امشب كلي اذيت شدم........امشب كلي هوس كردم مهسا پيشم بود اما ايندفعه نه براي اولين بار بلكه هميشه دوست دارم كنارم باشه باهاش حرف بزنم........امشب يه ذره از نادرم دلخور بودم رفتم زنگ زدم به مهسا پيش اون گله و شِكوه كردم.....اما اون كلي ازش به حق طرفداري كرد كه بيخود مثل هميشه بدبينم...راست ميگه همه معتقدن كه اون مثل آب صاف و ساده و پاكِ...اما كمي دير جواب تك هامو داد دلخور شدم...ميدونيد ديگه نميشه بهش زنگ بزنم....بايد منتظر زنگش باشم كه عادت نكنيم به حرف زدن تا مشكلي به وجود نياد....امشب مثل هميشه كلي دلتنگم.....امشب مثل هميشه خدا رو شكر ميكنم....امشب مثل هميشه خدا رو دوست دارم...امشب مثل هميشه نادر دوست دارم....امشب مثل هميشه دلتنگشم...امشب مثل هميشه ميگم كاش مهسا كنارم بود....امشب مثل هميشه مهسا رو دوست دارم....امشب مثل هميشه....ديگه نميدونم چي بگم...تموم شد...............همين.............. + ساعت: 23:50 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
جمعه دهم اسفند 1386
خدايا دارم از اين همه افكار پوچ و فكر كردن به مشكلاتم داغون ميشم............
خييلي خسته شدم باز
+ ساعت: 1:13 | نويسنده: بره چرقو(سارا) |
پنجشنبه نهم اسفند 1386
دلم گرفته...
خدايا كمكم كن
+ ساعت: 0:21 | نويسنده: بره چرقو(سارا) | |
وبلاگ دو عاشق كه دست تقدير اون دو رو ازهم جدا كرد البته شايدم ما داريم تاوان كارهاي نكرده مان رو ميپردازيم...اين وبلاگ را هرگز عشقم نخواهد خواهند پس من براي دلم مينويسم...و براي عشقم خاطره آن را ميبرم....براي ما دعا كنيد هرگاه نوک مداد زندگی ات شکست،آن را با مدادتراش امید بتراش.
جن تمام عيار
آرشيو پيوندهاي روزانه
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
عاشقانه ها...گاهيم دلشكسته ها
غصه فايده نداره ميدونم..چاره كارم صبر اما چكار كنم
خدايا به فريادم برس كه جز تو فريادرسي ندارم